Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker  free hit counter
Ebtihaj Lover of Ebtihaj برای کسی که از همه بیشتر دوستش دارم

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : جمعه 19 مهر ماه سال 1387 در ساعت 3:21 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : قیمت عشق

برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت ، آورد . دیوانه که هیچ نداشت گریست . گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید ، هیچ کس به قدر دیوانه ندانست که قیمت عشق ، اشک است و قیمت اشک عشق!



زمان ثبت : جمعه 19 مهر ماه سال 1387 در ساعت 3:17 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان :   دیگر نپرس

دیگر نپرس

چطوری بانو، چه می‌کنی

تو که می‌دانی پیشه همیشه دل منی

و گوشه پنهان تنهایی‌ام

هر شب بر سینه تو

به خواب آرزو می‌رود

دیگر نپرس چرا صدایت گرفته است

قناری‌های قفسی

در گریه حنجره‌هاشان

همیشه خواب آواز می‌بینند

دیگر نپرس، کجایی دختر

گم‌شده‌ای انگار در های‌های دل بی‌قرار خویش

می‌دانی که من مقیم همیشه حوالی کوچه بی‌پایان رویایی هستم

که مثل زلال خواهشی بی‌پژواک یک دیوار حتی به سوی آرزوی تو بال می‌


زمان ثبت : جمعه 19 مهر ماه سال 1387 در ساعت 3:13 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : مادر... عزیزترین هستی من
عنوان : مادر دوستت دارم

مادر دوستت دارم

وقتی که تو ۱ ساله بودی، اون (مادرت) بِهت غذا میداد و تو رو تر و خشک می کرد ...
تو هم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!
وقتی که تو ۲ ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم این طوری ازش تشکر می کردی، که  وقتی صدات می زد، فرار می کردی!
وقتی که ۳ ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد.
تو هم با ریختن ظرف غذات ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی !
وقتی ۴ ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید.
تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!
وقتی که ۵ ساله بودی، اون، لباس شیک به تنت کرد تا به مهد کودک بری.
تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی !
وقتی که ۶ ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی ...!
وقتی که ۷ ساله بودی، اون، برات یک توپ فوتبال خرید.
تو هم، با شکستن پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی!!!
وقتی که ۸ ساله بودی، اون، برات بستنی خرید.
تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!
وقتی که ۹ ساله بودی، اون، هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی!
وقتی که ۱۰ ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره...
تو هم با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی !
وقتی که ۱۱ ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی: ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه !
وقتی که ۱۲ ساله بودی، اون دلسوزانه تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِیِونی بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی: صبر کردی تا از خونه بیرون بره و بعد ...
وقتی که ۱۳ ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه ای نداری!
وقتی که ۱۴ ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی: با فراموش کردن  نوشتن یک نامه ساده !!!
وقتی که ۱۵ ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه ...
تو هم، ازش تشکر کردی: با قفل کردن درب اتاقت!
وقتی که ۱۶ ساله بودی، اون بهت رانندگی یاد داد ...
تو هم ،هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی ؛ اینجوری ازش تشکر کردی!
وقتی که ۱۷ ساله بودی،و وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود :
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی
وقتی که ۱۸ ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اینطوری که  تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی!
وقتی که ۱۹ ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوبگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتی و بچه ننه نشون بدی!!!
وقتی که ۲۰ ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره !
وقتی که ۲۱ ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد.
تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!!!
وقتی که ۲۲ ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسیدی که: می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی؟!
وقتی که ۲۳ ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن این جمله، پیش دوستات،:اون اثاثیه ها زشت و قدیمی هستن!
وقتی که ۲۴ ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !
وقتی که ۲۵ ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه...
تو هم ازش تشکر کردی، اینطوری که، یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی!!!
وقتی که ۳۰ ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، همه چیز دیگه تغییر کرده !!!
وقتی که ۴۰ ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام رو یادآوری کنه.
تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی!
وقتی که ۵۰ ساله بودی، اون، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!!

و سپس، یک روز، اون، به آرامی از دنیا میره  و تمام کارهایی که در حق مادرت انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد ...
----------------------------------------------------------------

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی : با کوچکی یک بوسه تا بزرگی گفتن : مادر دوستت دارم ...


زمان ثبت : جمعه 19 مهر ماه سال 1387 در ساعت 3:09 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : مادر... عزیزترین هستی من
عنوان : تقدیم به مادر عزیزم

 

 

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست
---
 

 

تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی...

 

 

 

*;%'*
  *%;;%'*
 *;%*;%'*.
*;*;%;*%*,
      )i(
     (   )
مادرجان این دسته گل تقدیم تو،به شرط آنکه تو خودت گل باشی و من خاک زیر پات

 

 



درزیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است. مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر

 



زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـــــــــرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــــــــــدا عشق مظهر است بعد از خـــــــدا به سجده بوَد زآنکه مادر است



به یاد می آورم لحظه های فراز را که صدای او اعتبارم می بخشید و لحظه های نشیب را که اعتمادم به یاد می آورم افرای افراشته ای را به یاد می آورم مادرم ر
ا ...


مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام ساز
د.
 

دو موجود هستی گرامی تر است

یکی میهن و دیگرش مادر است

ستایش کنم زن که او مادر است

که مادر سزاوار زیب و زر است

تو ای مادر من نوای میهن من

کنم خواب در اغوشت ای سرور من
 
 
...................
مادر:
کاشکی می شد بهت بگم؛
چقدر صدات و دوست دارم
لالایی هات و دوست دارم؛
بغض صدات و دوست دارم

 

 



زمان ثبت : جمعه 19 مهر ماه سال 1387 در ساعت 2:30 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : عظمت عشق

سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا امدی و تنها از دنیا خواهی رفت.بگذار عظمت عشق را درک نکنید.زیرا انقدر عظیم است که تورا نابود خواهد کرد.



زمان ثبت : پنجشنبه 18 مهر ماه سال 1387 در ساعت 6:30 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین عکس ها
عنوان : عاشقانه ها برای آنان که دوستشان داریم

راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرم

                                             

هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم               

                                   راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی 

                                                                                عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : پنجشنبه 18 مهر ماه سال 1387 در ساعت 6:29 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : بزرگترین افتخار : عاشق شدن

بزرگترین گناه : سکوت،

بزرگترین شجاعت :دوست داشتن،

بزرگترین سرمایه : یار،

بزرگترین بلا : فریب ،

بزرگترین اسرار : صداقت،

بزرگترین افتخار : عاشق شدن

ادامه مطلب ...